گامی به جلو
امشب از اون شب ها است که دلم میخواهد تنها باشم ...
هشت کتاب سهراب بردارم ...گزیده های فروغ هم ...
دلم حافظ هم میخواهد ...
قالیچه کوچکی بردارم برم حیاط خونه ...
کنار گل یاسم بیندازم،
اول حافظ بازمیکنم ....
زان یار دلنوازم شکریست باشکایت...
گر نکته دان عشقی بشنو این حکایت ....
حافظ میندم ....
لبخند میزنم میگم ...
حافظ بازم غصه همیشگی میخوای بگی ...
گولم نزن ...
هشت کتاب بر میدارم ...
چشامو میبندم ..میگم ...
سهراب حرف دلمو تو بزن .....
صدا کن مرا ....
صدای تو خوب است .....
کتاب میبندم ....سهراب توام داری حرف حافظ میزنی ....
اخه من چیو بگم ...چیو گوش بدم ...
فروغ تو منو میفهمی تو بگو ....
کاش چون پاییز بودم ...کاش چون پاییز بودم ...
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم ..
فروغ توام حرف منو نمیزنی ....
کتابمو میبندم ...
حرف من این است ...
تویی این روزای گرم زندگی ...
یک لیوان آب با سردی دلنشین آرامش ...
فقط همین .

پ.ن: فقط یک طعم ساده آرامش را میخوام
برجک زنی چیست ؟
تعریف واضحی از برجک زنی وجود ندارد ...
من فقط به گوشی از این مسئله اشاره میکنم ....
وقتی شما قصد اذیت یا آزار یا نابود کردن کسی دارید ،
برجک طرف مقابل هدف قرار داده وبه رگبار میبندید ...
چگونه؟؟؟؟
عرض میکنم خدمتتون ....
در روش ..شما نقاط ضعف سوژه مورد نظر را پیدا کرده ...
در قدم بعدی ..کلمات را به مسلسل بسته ....
نشانه گیری ....
و در آخر برجک را به زیر رگبار کلمات آغشته شده به نقاط ضعف میگیرید .....

پ.ن: قبلا زیاد برجک میزدم .
پ.ن: این روزها خیلی برجک زنی میکنن دوست اشنا نداره براشون...
آهای دوست من مواظب باش برجک دوستت نزنی.
این روزها زیاد با هم صحبت می کنیم ...
من تمام شدم گوش ...
او تمام شده زبان ...
حرف میزند من گوش می دهم ..
از من گله داره ..
میگوید همه مشکلات تقصیر توست ....
میگویم غصه نخور ،
تمام مشکلات را در مشت گرفته و به سوی پرت میکنیم ....
.....
می گوید هر روز دارم تنگ تر میشم ...
دلتنگ کسی که بودی ...
دلتنگ لحظه های خوشی که داشتی ...
دلتنگ بچگی های بی بهونه ...
میفهمی دلتنگم ...
می ترسم از روزی که کسی دیگر در من جای نگیرد ....

پ.ن:فقط دلتنگم همین
همیشه فکر میکردم افرادی که به کما میرن چه حالتی دارند ....
این روزها خوب میفهمم حالت کسی که به کما رفته چی هست ...
بدنش گاهی خیلی سرد میشه ...
میترسی نزدیک مرگ شده باشه ...
اما نه هنوز زنده است ....
بدنش که گرم میشه میفهمی هنوز جون در بدن داره ....
صورتش آرومه ....
یه آرامشی تو صورتش هست ...
اما از درون کاملا بهم ریخته است ،که به کما رفته ....
حالت کسی داره که فقط فکر میکنه ...
یعنی چی تویی ذهنش میگذره ...
چرا قبل اینکه به کما بره بقیه کمکش نکردند..
من هم به کما رفتم ....
کمی کمای من فرق داره .....
چشام بازه ،
اما نگاهم سرد .....
بدنم گرمه ،
اما ازدرون یخ زدم ....
از بیرون آشفته هستم اما ...
از درون دارم به آرامشی میرسم ....

.
.
.
.
من دوست دارم این کما را ...
نمیدانستم کما هم میتواند لذت بخش باشد
پ.ن: به کما رفته ام .
خیلی وقت بود با خودم در جنگ بودم ...
هی به خودم میگفتم تو هیچی نشنیدی ...
به زندگیت برس ...
بعد یکی در گوشم میگفت:
خودت گول نزن
خودت خواستی...
درست میگه خودم کردم ...
خود کرده را که تدبیری نیست
همیشه وقتی اسمش میومد ..
فقط یه تصویر تار ازش تویی ذهنم بود
بدون صدا ....
میگفتم کی میشه صداشو بشنوم ....
.
.
.
بلاخره یه روزبهم گفتن پیدا شد ...
یه نوار کاست قدیمی ازش پیدا شده ...
اما
خیلی داغون بود...
کاستو بازش کردیم ....
بعد با کلی غم و نگاه مشتاق کاست گذاشتیم ...
گوشام منتظر شنیده صداش بود ....
قلبم منتظر ثبت لحظه ...
.
.
صداش شنیدم ..
دنیا روی سرم خراب شد
چشمم بی اختیار فقط میبارید ...

حتی اسممو بارها توی کاست صدا کرده بود
.......
بعد از اون روز سعی کردم فراموش کنم ..
اما.....
کدوم خواهری میتونه برادرش فراموش کنه .....
پ.ن: امشب خیلی بهم ریختم ...برام دعا کنید
| Design By : Pichak |
